حلیم پزی خونه مامان جونی
سلام عزیز دل مادری
عشق مادری حالت چه طوره؟ امروز خیلی اذیت شدی فدات شم.؟
امروز 6 محرم بود. 6 سالیه که تو چنین روزی تو حیاط مامان جون اینا حلیم میپزیم.
عزیزم کلی برای شماو پدر جون که مریضند دعا کردم.
ان شاالله سال دیگه هم شما صحیح وسالم به دنیا اومده باشی و هم پدر جون به حق شش ماهه علی اصغر بزودی شفا بگیرند و سال بعد چنین روزی با هم حلیم بپزیم.
مادری خیلی دلم میخواد ببینمت ، ببوسمت.وای ی ی ی ی ی قربون دستای کوچلوت بشم.

دیروز بچه خاله فاطمه بدنیا اومدمنم رفتم دیدمش خیلی نا ناز بود .
از خدا میخوام که این روزای آخر تند تند بگذره تا منم حس مادری رو با پوست و جونم لمس کنم فدات شم.
عزیز دلم خاله معصومه دوست مامانی بهتون یه کالسکه هدیه دادند که خیلی نازه.

گذاشتم رو به روم که همش نیگاش کنم.
یه سرهمی هم براتون خریدم .

زود بیا تا خراب نشدن تنت کنم
آخه از بس هر روز میگیرم و نگاش میکنم فکر نمیکنم بتونی ازش استفاده کنی.

حلیم پزی خونه مامان جونی
